انقلاب اسلامی؛ درختی که تلخ است وی را سرشت / علی کشگر

اگر قوچانی می‌خواست خوانندگان سیاستنامه را در ادعای خود مبنی بر اینکه انقلاب اسلامی «تداوم» مشروطیت است همراه کند، بجای ارجاع خوانندگان به گروه تروریستی فرقان، حجاریان مشروط‌خواه و نه مشروطه‌خواه و اصلاح‌طلبان حکومتی و غیرحکومتی، می‌بایستی به یاری نمایندگان اندیشۀ غرب و فلسفۀ سیاسی غرب پشتوانه‌ای برای این ادعای خود می‌یافت و نشان می‌داد که مبانی انقلاب اسلامی مبتنی بر ولایت فقیهِ موردِ حمایتش، با تعاریف روشن نظریه‌های حکومت قانون، مفاهیم تاریخی و تاریخ مفاهیم و نهادها و الزامات مبنایی حکومت‌های مشروطه در جهان تطابق داشته و از همین‌رو تداوم‌بخش حکومت‌های مشروطه در جهان است، تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
‌ ‌

زشتی نهاد فقاهت در آینه مشروطیت / فرخنده مدرّس

سه دهه قیاس میان این دو انقلاب (انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی) بخش اساسی تلاش‌های فکری داریوش همایون و نوشته‌های وی، در سال‌های تبعید، را به خود اخصاص داد. او برخلاف دهان ناشستۀ و عقل نافرهیختۀ محمد قوچانی، «بیچاره‌ای» نبود که از روی «بی‌حرجی» «پرچم مشروطه‌خواهی را به عاریت» گرفته باشد. چشم بیدار او از دهه‌های مدیدی به آرمان‌های مشروطه بود. بسیار پیشتر از آن که قوچانی، این «روشنفکر دینی» شرق‌نویس متوجۀ اعتبار جدید مشروطه و رویکرد‌های نظری گسترده به معنای «حکومت قانون» از سوی جامعۀ ایرانی گشته و به امید گرفتن معجزه‌ای از آن در خدمت تحکیم «نهاد فقاهت» یا در مجیزگویی آن، در مقام «نواندیش دینی» در «سیاست‌نامه» به دستکاری معنای مشروطیت بنشیند و در بارۀ آن هجو ببافد.
‌ ‌

بختک نهاد فقاهت بر حکومت قانون / نگاهی به سیاست‌نامه شمارۀ ۷ / بخش دوّم / فرخنده مدرّس

‌ ‌
صرف‌نظر از این که بر زبانی که در فرهنگ بی‌حرمتی و زهرپاشی، علیه پادشاهان پهلوی، پرورانده شده، حرجی نیست، اما در باب ناراستی تفسیرهای «تاریخی‌«، در بارۀ «فهم علمای بزرگ روزگار» از معنای جمهوری، باید تذکر داد که تا زمان «جمهوریخواهی» رضاشاه، آن «علمای بزرگ روزگار»، جز سلطنت، و آن هم جز «سلطنت مستقل» چیزی دیگری نمی‌شناختند، همانگونه که تا هنگام تن دادن به «سلطنت مشروطه»، از مشروطیت و الزامات آن نیز بویی نبرده بودند.
‌ ‌

نگاهی به سیاست‌نامه شمارۀ ۷ / فرخنده مدرّس

‌ ‌
ما با همان حس غنیمت شمری، با تأخیر چندین ماهه، در معیت «سیاست‌نامه» شمارۀ ۷ شدیم. آنچه، در این شماره، برایمان خواندنی و آموختنی، بود به جان و دل خواندیم. برای ما که عطش دانستن و داشتن تصوری از لحظه‌ها و دقیقه‌های ایستادگی و مقاومت ایرانیان در طول تاریخ برای دوام و قوام کشور و احیای دوبارۀ ایران، سیری ناپذیر است، نوشته‌های پژوهشی مصطفی نصیری جرعه‌های گوارایی‌ست که در شوق خواندن آنها انتظار چند ماهه را تاب نیاوردیم.
‌ ‌

در نقد روشنفکری دینی / دکتر جواد طباطبایی

‌ ‌
درواقع من روشنفکری دینی را نمی‌شناسم، قبلاً هم اشاره کردم، مسئلۀ ادعا نیست. من روشنفکری دینی یا روشنفکر دینی را نمی‌شناسم که با منابع اساسی غربی ور رفته باشد. نمی‌گویم حتما افلاطون، ارسطو، کانت یا هگل، بلکه می‌گویم حتی با منابعی در قرون وسطی هم چنین کاری نکرده است. آنچه تا بحال ترجمه کرده‌اند و تا به امروز نوشتند همه خلاصه‌های منابع جدید غربی بوده است که از فلسفۀ دین و فلسفۀ اخلاق، چندین کتاب ترجمه کرده‌اند. در این خلاصه‌ها چیزی پیدا نمی‌شود که به درد شما بخورد.
‌ ‌

سازمان برنامه نو / آیندگان ۳۰ خرداد ۱۳۴۹ / داریوش همایون

‌ ‌
سازمان برنامه، برای آن که کشور به مفهوم واقعی برنامه‌گزاری نزدیک شود، باید قدرت دیگری نیز داشته باشد. این قدرت در زمینۀ تنظیم بودجه است. دولت در این زمینۀ حیاتی تا کجا حاضر است دست برنامه‌ریزان را بازبگذارد؟
‌ ‌

مفهوم سیاست و سیاستگر را باید عوض کرد / گفتگوی هما سرشار با داریوش همایون
تاثیر کوروش بر توماس جفرسون و بنیان‌های آمریکای مدرن / پویا زارعی / کارشناس ارشد تاریخ دانشگاه سوربن پاریس

‌ ‌
«به تو توصیه میکنم به طور منظم به درس‌آموزی از تاریخ و ادبیات در هر دو زبان [یونانی و لاتین] بپردازی. در یونانی اول از همه با” کوروش‌نامه” شروع کن.»‌ ‌‌
این جملات بخشی از نامه‌ای است که توماس جفرسون؛ نویسنده‌ی پیش‌نویس اعلامیه استقلال، از پدران بنیانگذار آمریکا و سومین رئیس‌جمهور این کشور، به نوه‌اش فرانسیس اپس در قریب به دویست سال پیش نوشته است.

نظرداریوش همایون نسبت به مجاهدین در گفتگو با تلویزیون ایران من

‌ ‌
‌ ‌

هویت ایرانی، انتزاعی نیست / تاریخ ایران و ملیت ایرانی در گفت‌وگو با حکمت‌الله ملاصالحی

تصادفی نیست که ما چونان چینیان دیوار و حصار به دور خود نیفراشتیم. با وجود آنکه در یک جغرافیای باز بی‌حصار تقدیر مردمان این سرزمین رقم خورده است و ایمن از هجوم مهاجمان و حمله متجاوزان نبوده است. نخستین دولت- شهر متمرکز ایرانیان که در زمان هخامنشیان بنیاد می‌پذیرد دیوار و حصار به دور خود نمی‌کشد. حرکتی بازدارد و به سمت تاریخی به حرکت درمی‌آید که آهنگی جهانی دارد. نکته‌ای که هگل فیلسوف آلمانی نیک آن را دریافته بود. کاش معلمان فلسفه ما هم به چنین فهم عمیقی از تاریخ و فرهنگ ایرانی در آن عصر و هزاره سرنوشت‌ساز دست می‌یافتند. اتفاقا اهمیت اندیشه‌های دکتر جواد طباطبایی در همین جاست که دست به یک بازخوانی عمیق تاریخ و فرهنگ ایران با اتکا به سنت و خرد و اندیشه ایرانی‌اش می‌زند.
‌ ‌

شکست تاریخی انقلاب اسلامی در آینۀ انقلاب مشروطه / فرخنده مدرس

‌ ‌
‌ ‌‌ ‌
بزرگترین امتیاز مشروطه‌خواهان، غریزه ایراندوستی و ارادۀ خلل‌ناپذیرشان در حفظ کشور و ملت، «ایستادن در سمت درست تاریخ» بود، که خرد و آزادی، روح آنست. درست برخلاف روشنفکری دهه‌های انقلاب اسلامی، که مخالف و مخل آزادی بود و در بی‌خردی در صف غلط ایستاد و به پارگین تاریخ سقوط کرد و گرفتار شد.
‌ ‌

سخنرانی دکترجواد طباطبایی در بنیاد مازندران پژوهی انوشه / نقل از: تلگرام ایرانزمین

‌ ‌‌ ‌

‌ ‌سخنرانی دکترجواد طباطبایی در بنیاد مازندران پژوهی انوشه / نقل از: تلگرام ایرانزمین

بازگشت به مشروطیت، کابوس حامیان جمهوری اسلامی / فرخنده مدرس

برای داریوش همایون مهم فلسفۀ پادشاهی نشسته بر قانون اساسی مشروطه و تفاوت بنیادین آن فلسفه با فلسفۀ حکومت جمهوری اسلامی مبتنی بر قانون اساسی ملتزم به اسلام شیعه و ولایت فقیه بود. آن پادشاهی، در صورت ارادۀ بازگشت به فلسفه حکومتی‌اش یعنی مشروطیت و پایبندی به حکومت قانون آزادی مهیایش در ایران، از استعداد و امکان اصلاح برخوردار بود … اما برای وی نام «جمهوری» بر ناصیۀ حکومت اسلامی، که از خاستگاه و خواستگاه دشمنی با انقلاب مشروطه و با قانون اساسی مشروطیت و دستاوردهای آن، پیروز شده بود، هرگز نمی‌توانست، هیچ توجیه دیگری جز فرصت‌طلبی و عوامفریبی داشته باشد.
‌ ‌

ایران‌ به‌عنوان ایران‌شهر / سخنران دکتر جواد طباطبایی

پیامدهای این بحث منطق ملی برای ما امروز این است که ما دارای یک وحدت ملی بودیم و هستیم. فهم این منطق، مسئلۀ اساسی کنونی ماست یا به عبارت دیگر موضوع اصلی دانشگاهی باید باشد که الان نیست و باید درست کرد. از اینجا به بعد است که دانشگاه ملی با علمی ایجاد خواهد شد که علم ماست. علم بومی ما نیست، علم جهانی ماست. چون سهم ما هم، که قبل از ما هگل این را گفته است، سهم ما در تاریخ ملت‌ها و در تاریخ دولت‌ها اگر بتوانیم چنین علمی را اینجا درست کنیم، سهم ما به علم جهانی این خواهد بود.
‌ ‌

«یخ، مهتاب، کافه»، نخستین کتاب خانم مهرانگیز کار، در گسترهٔ ادبیات داستانی، منتشر شد.

«خیلی طول کشید تا با رودخانه چارلز آشتی کردم. سال‌ها با آن قهر بودم. دوستش نداشتم. خورشید که بالا می‌آمد و در چارلز منعکس می‌شد، به یاد می‌آوردم همین خورشید در سرزمینی که آن را از دست داده‌ام، در همین زمان، دارد دست و پایش را جمع می‌کند و کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر می‌شود تا غروب کند. نمی‌توانستم باور کنم خورشید همان خورشید است.‌ ‌
‌زمان گذشت تا باورش کردم و پذیرفتم هنگامی‌که این‌جا «امروز» است، آن‌جا «فردا»ست. تازه وقتی باورش کردم در میان تقویم‌‌ها گم شدم. در میان امروز و دیروز و فردا سرگیجه گرفتم.»
‌ ‌

ایران به‌عنوان ایران‌شهر

ایران‌ به‌عنوان ایران‌شهر / سخنران دکتر جواد طباطبایی

« نوشته‌های قدیمی‌تر